تبليغاتX
تنهاترین تنها

انتظار........واژه غريبي است واژه اي كه روزها يا شايد هم ماه هاست كه با آن خو گرفته ام كه چه سخت است انتظار هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظارهاي فرداي من خواهم ماند.تنها در انتظار تو چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو نمي دانم؟شايد بخوانند روزي بر تو عشق مرا....مي دانم روزي خواهي آمد مي دانم....گريان نمي مانم خندانم..... وقتي كه به يادت مي افتم به ياد خاطراتت.انمه هايت را مرور ميكنم يك بار نه بلكه صدها بار....وجودم سراسرعشق است اشك بر گونه هايم روانه ميشود وتنها به اين اميدنفس ميكشم

كه جاودان در قلب مني............

ديرگاهيست كه تنها شده ام                             

                                 قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

                                 باز هم قسمت غمها شده ام

دگر آيينه ز من بي خبر است

                                كه اسير شب يلدا شده ام

من كه بي تاب شقايق بودم

                                  همدم سردي يخها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كنيد

                         تا نبينم كه چه تنها شده ام.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 18:15  توسط الناز | 

درانتظاردره ها رازيست

اين را به روي قله هاي كوه

بر سنگهاي سهمگين كندند

آنها كه در خط سقوط خويش

يك شب سكوت كوهساران را

از التماس تلخ آكندند

در اضطراب دستهاي پر

آرامش دستهاي خالي نيست

خاموشي ويرانه ها زيباست

اين را زني در آبها مي خواند

در آبهاي سبز تابستان

گويي كه در ويرانه ها مي زيست.

 

 

شب شكست پيمان شكست

عهدي شكست قلبي شكست

ازشكست هرشكستي بردلم آهي نشست.

 

 

طبيبان برسربالين من آهسته ميگفتند

كه امشب تاسحراين عاشق دلخسته ميميرد

زهرجابگذردتابوت من غوغابه پاخيزذ

چه سنگين ميرود اين مرده از بس آرزو دارد".....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 13:12  توسط الناز | 

غزل

 

 

چون سنگها صداي مرا گوش ميكني

سنگي و ناشنيده فراموش ميكني

رگبار نوبهاري وخواب دريچه را

ازضربه هاي وسوسه مغشوش ميكني

دست مرا كه ساقه سبز نوازش است

بابرگهاي مرده هم آغوش ميكني

گمراه ترزروح شرابي وديده را

درشعله مي نشاني ومدهوش ميكني

اي مرداب طلايي خون من

خوش باد مستي ات كه مرا نوش ميكني

توذره بنفشه غروبي كه روز را

برسينه مي فشاري وخاموش ميكني

درسايه ها فروغ توبنشست ورنگ باخت

اورا به سايه از چه سيه پوش ميكني؟

 

 

 

دل نوشته هاي تنهاترين تنها

 

دلتنگ وتنهام.خيلي تنها.خيلي خيلي تنها.تنهاترين تنها.خيلي بد كه شب وروز دور وبرت شلوغ باشه اما از درون يه احساس گنگ كه بخش عظيمش تنهايي ذاره مدام شكنجت ميده.غريبم.غريب تر از تمام غريبها.احساس ميكنم تو يه قفس سنگي ام كه هيچ روزنه اي به بيرون نداره تقلا فقط من خسته تر ميكنه خسته از اين زندگي حتي خسته از نفس كشيدن آخه وقتي اميدي به آينده نيست.چقدر تلخ كه توي يه جاده هزار راه گير كرده باشي كه به هيچ جا راهي نداره واز هر طرف ميري ناكجاآباد

تو راه از دور نور ميبيني وقتي مي رسي فقط سراب بوده و بس.هروقت به عابري مي رسي فكر ميكني ميتوني بهش اعتماد كني اما بعد ميفهمي گرگي بوده در لباس ميش.

اي سزنوشت از تو كجا ميتوان گريخت

من راه آشيان خود از ياد برده ام

يك دم مرا بهگوشه راحت رها مكن

با من تلاش كن كه بدانم نمرده ام

 

 

 

براي او مينويسم اوكه تنش بوي گلهاي سرخ ميدهد

براي اوكه جادوي كلامش ريباترين لغت راقلم ميزد

براي اوكه قلبش درياست وقايق قلب من

درآن غرق شدرفت ومن تنهاتراز تنها شدم......

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 13:9  توسط الناز | 

 

 

کاش کاش کاش...............

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:19  توسط الناز | 

ديگه نيازي نيست چيزي بگم چون..................

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:11  توسط الناز | 
سلام دوستان

امیدوارم همتون خوب و خوش باشین از سر دلتنگی اومدم

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه

حجم قفس تنگ است

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 18:11  توسط الناز | 

 سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

آره بازم منم همون ديوونه ي هميشگي

فداي مهربونيات چه ميكني باسرنوشت؟

دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو برات نوشت

حال من اگه بخواي رنگ گلاي قالي

جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هواپراز غم

ازغصه هام هرچي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بودرفتم كنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا من پيشت برسون

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه

غم غريبي عزيزم زرد وشكستت نكنه

چادر شب لطيفت ازروت شباپس نزني

تنگ بلور آبت يه وقت ناغافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست برسر عهدمون بمون

منم توروسپردمت دست خوداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد

من وخيالت ترشديم

رفتيم تو قلب آسمون

باابرا همسفرشديم

ازوقتي رفتي آسمونمون پركبوتر

زخم دلم خوب نشده

ازوقتي رفتي بدتر شده

فداي تو نميدوني بي تو چه دردي كشيدم

حقيقت واست بگم به آخرخط رسيدم

نميدوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت

براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

يه قلب تنهاوكبود هلاك يك نگاهت

من ميدونم من ميدونم همين روزا عشق من ازيادت ميره

بعدش خبرميدن بيا كه داره دوستت ميميره

عكساي نازنين تو با چنتاگل كنارم

يه بغض كهنه چندروزه دايم در انتظارم

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

داغ دلم تازه ميشه اسمت وقتي ميارم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير

مگه نگفتم چشات از چش من هيچ وقت نگير

دلم ميخواد يه چيزي رو بدوني

ديگه نه عاشقي نه مهربوني

ميگم شبا ستاره ها تا ميتونن دعات كنن

نورشون بدرقه پاكي خنده هات كنن

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم.

 

    

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:18  توسط الناز | 

 

دلم برت خیلی تنگ شده.دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:28  توسط الناز | 

 

 

دروغ است كه گويند دل به دل راه دارد              دل من زغصه خون است دل تو خبر ندارد

 

 

 

 

 

براي هزارمين بار پرسيد:تاحالا شده من دلت بشكنم؟من هم براي هزارمين بار گفتم نه تا مبادا دلش بشكنم

 

 

 

غربت رانبايد در شهري غريب يادرگم شدن لحظه هاي آشنا جستجو كرد هرگاه عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف كرد آنگاه تو غريبي.

 

 

 

چشم چشم دو ابرو. نگاه من به هر سو

پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو كو؟

گوش گوش دو تا گوش

دو دست باز يه آغوش

بيا بگير قلبمو يادم تو را فراموش

چوب چوب يه گردن

جايي نري تو بي من

دق ميكنم ميميرم اگه دور بشي از من

دست دست دوتا پا ياد تو مونده اينجا

يادت ميا كه گفتي بي تو نميرم هيچ جا

 

 

 

 

زندگي به من ياد داد چگونه گريه كنم اما گريه ياد نداد چطور زندگي كنم تو به من آموختي كه دوستت داشته باشم اما يادم ندادي چطور فراموشت كنم.

 

 

 

 

ساز گلهاي دلم آهنگ توست      باز بي رنگ غزل هم رنگ توست

رفتي اما جان چشمانت بگو      حس نكردي يه نفر دلتنگ توست

 

 

چترم باز باشه يا بسته فرقي نميكنه بي تو آسمون دلم هميشه ابريه

 

 

 

چقدرسخته وقتي توزندان عاشقي گرفتار شدي وازت پرسددن جرمت چيه؟؟؟؟ بگي:عشق........

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:25  توسط الناز | 

 

خیلی تنهام

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:19  توسط الناز |